X
تبلیغات
بزرگترین گالری عکس عمو پورنگ

بزرگترین گالری عکس عمو پورنگ

ارائه دهنده ی جدید ترین عکس های عمو پورنگ

سلام به تو ای تنها بهونه قشنگ من واسه زندگی

حالت که خوبه؟؟؟ امروز بدجوری هوای دیدنت زده به سرم

اینو دیگه من خیلی خوب می دونم که خیلی دوستت دارم......ولی کاش تو هم میفهمیدی

که من چقدر دوستت دارم.........کاش اصلا این برات مهم بود که یکی مثل من خیلی دوستت داره.......؟؟؟؟

ولی این هم ، هست ها؛ شاید بفهمی که چقدر واسم عزیزی........چقدر دوست دارم....... با نبودنت زجر می کشم ........موقع هایی که میری مسافرت ........وقتی دیر می کنی..... شب و روزم به هم میریزه .................اصلا برات مهم نباشه.....

ویا بفهمی، ولی خیلی ساده ازم بگذری ......، آزارم میده......بدجوری می ترسم ..................

موقع هایی که حس میکنم حالت خوب نیست (حتی با وجود فاصله ی خیلی زیاد) .........هوای چشات بارونیه ...............لبخند می زنی .........ولی.....ولی .....از ته دلت نیست .....تموم عصابم میریزه به هم ........

پنج ساله که تموم بود ونبودم شدی تو............. اون وقت تو؟؟؟؟؟؟!!!!!...........

خیلی فکر کردم به این که من چرا اینقدر دوستت دارم ...ولی اگه بگم نمیدونم چرا؟؟؟یا توی این پنج سال به هیچ نتیجه ای نرسیدم!! ..........باور می کنی؟؟؟ (میکنی یا نه؟؟؟)

عزیز دلم الان که دارم فکر میکنم به این پنج سالی که به سرعت برق وباد گذشته ........به تک تک روزایی که داشتم ......!!! خوب منم توی زندگیم سختی های زیادی کشیدم وخیلی چیزهارو هم خیلی زود، وتوی سن خیلی کم درک کردم وشاید به خاطر این ، که میتوانم از تو چشمای یه نفر ....از لحن اش....از صداش بفهم ... که حالش خوب نیست ..... ازلبخند اش بفهمم که واسه ی دل خوشی من میخنده یا واقعی میخنده......ازچشاش بفهمم که هواش بارونیه وخیال گریه داره.........یا!!!!!

.میدونم که برای تو قبول کردن دوست داشتنم خیلی سخته ولی اینو بدون که من اینو خیلی خوب درک میکنم که وقتی با انگشت کسی رو نشان می کنیم باید به یادداشته باشیم که سه انگشت دیگر هم به طرف خودمون برمیگرده.......... راستش چند وقتیه خیلی به حرفات فکر میکنم به اینکه واقعا تو چرا ....؟؟؟؟

وقتی امسال اون مشکل برام پیش آمد اولش خیلی برام مهم نبود یعنی مثل خودت تمام سعی ام رو کردم که خیلی خونسرد باشم ومشکلم رو بریزم توی دلم چون ازت یاد گرفته بودم که تو هم مشکل داشتی ولی بالاخره هر طوری که بود سعی ات می کردی که غم وغصه ات به بچه ها نشون ندی حتی باهاشون بخندی حتی اگه این دلخوشی فقط واسه خاطر اونها هم که بوده باشه ولی تو ترجیح دادی غم رو روی دلت تلمبار کنی ولی بچه ها ناراحت نباشن..........یکی هم به خاطر اینکه از اول زندگیم یاد گرفته بودم غصه هام مال منه ومن حق ندارم حرفی بزنم که اطرافیانم ازم ناراحت بشن .....ولی الان دیگه بدجوری بریدم ودیگه بدجوری عصابم به هم ریخته اینو قبول دارم که هر انسانی وقتی به دنیا میاد یه روزی هم باید از دنیا بره ولی فکر میکنم پونزده سال فرصت خیلی زیادی نبود .....الان که فکر میکنم من هنوز خیلی کارها می توانستم بکنم که هنوز نکردم .....می توانستم از خیلی از روزای زندگیم لذت ببرم حتی توی همین پونزده سال، ولی خیلی ساده از دستشون دادم .....می توانستم خیلی بیشتر قدر محبت های اطرافیانم رو بدونم که!!! ....می توانستم زندگی رو خیلی ساده بگیرم .....می توانستم همون پنج سال پیش به تو بگم، وبهت ثابت کنم که خیلی دوستت دارم ....می توانستم تمام سعی ام رو بکنم که دل کسی ازم نشکنه ولی حتی من این کارروهم نکردم....می توانستم غرور را کنار بزارم وبه خیلی های دیگه که دوستشون داشتم ولی به زبون نیاوردم بهشون میگفتم ....

اینا رو نمیگم که ازم دلگیر بشی ....نه ...باور کن قصدم این نیست ولی می خوام بهت یادآوری کنم که هنوز تو فرصت خیلی زیادی داری ....اگه کسی نیست که دستت بگیره ولی تو می توانی یه یا علی بگی وبلند بشی ...اگه دوباره زمین خوردی دوباره بلند بشی واز اول شروع کنی .....اگه فکر میکنی تو هیچکس رو نداری که بهش تکیه کنی در عوض تو خدا رو داری ....همونی که تو رو به خونه اش دعوتت کرد....پس هنوز هم پشتت وایستاده شک نکن....منتظر که تو ازش کمک بخوای تا گره مشکلت واست باز کنه ....میدونم که تو بهم اعتماد نداری ....میدونم که یه روز میفهمی فرق عشق واقعی رو با یه عشق دروغی.....میدونم که تو هم آنقدر روی رفتار اطرافیانت فکر میکنی تا اینکه؛ یه روز ی…. می رسه که تو هم از تو چشای یه آدم میفهمی که چقدر دوستت داره .....چقدر واسش مهمی .....فرق لحن دوست داشتن واقعی رو با گفتن دوست داشتن الکی رو میفهمی (حتی با وجود فاصله ی خیلی زیاد )....میدونم که یه روز همه ی اینهارو درک میکنی.....ولی آن روز دیگه مطمئنم که خیلی دیر شده .....دیگه فهمیدنت دردی را دوا نمی کنه....

میشه مثل نوش دارو بعد مرگ سهراب......

عزیز دلم باشه قبول هرکجای قصه این زندگی که هستی عیبی نداره ولی اینو خوب بدون این برام اصلا مهم نیست که تو ...........!!!!!!..........

.برای من مهم اینکه تو فقط باشی.......زندگی کنی(خیلی هم خوب زندگی کنی).....از تک تک روزای زندگی ات لذت ببری.......تو باشی......تو نفس بکشی.....توخوش باشی .....گل لبخند همیشه رو لبات باشه......میفهمی فقط وفثط اینا برام مهمه ؛ الان هم تصمیم باخودت .....می خوای الان قبول کن.... می خوای اصلا قبول نکن و یا خیلی ساده ازم بگذر.....اما بدون اگه هزار بارهم منو از خودت برونی بازم دوستت دارم !!!!!!!

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عموداریوش گل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهسا . آ . نیشابور   |